صعود به قله سبلان

تاریخ 11 و 12 تیرماه ۱۳۹۷
ارتفاع: ۴۸۱۱ متر
کوه سبلان سومین قله بلند ایران و یک آتشفشان غیر فعال بوده و از قره سو در شمال غرب شهر اردبیل شروع شده و تا کوه قوشه داغ در جنوب اهر ادامه می یابد. این کوه بر سه شهر اردبیل، اهر و مشکین شهر مشرف است. دامنه های این کوه دارای خاک نرم و حاصلخیز بوده و قرار است میزبان گروه کوهنوردی چهارفصل باشد.

روز صفرم: آغاز ماجراجویی
روزشماری برای سفر سبلان از اول هفته آغاز شد. در تاریخ ۹۷/۰۴/۱۰ رأس ساعت 22:۳۰ در ترمینال غرب حضور به هم رساندیم. نزدیک به ساعت 23 به سمت اردبیل حرکت کردیم. ابتدای مسیر معارفه کوتاهی برای آشنایی با عضو جدید گروه انجام شد، بقیه بچه ها همه از همنوردهای قدیمی بودند و تجربه چند صعود باهم داشتند.
برای ذخیره انرژی، بهترین تصمیم خوابیدن در طول مسیر بود و یکی یکی همه به خواب شیرین فرو رفتند.

روز اول: روز استقرار
صبح زود لحظه ای چشم باز کردم و با طلوع هیجان انگیز و تلألو اشعه های خورشید خواب به کلی از سرم پرید. کم کم تپه ها و دشت ها ی طلایی خودنمایی می کردند و هرچه به اردبیل نزدیکتر میشدیم، منظره بهاری تر جلوه می کرد و رنگ ها رو به سبزی می رفت.
محو تماشای دشت و رنگ زیبای زمین و آسمان بودیم که قله خود را به منصه ظهور گذاشت و نوید یک سفر فوق العاده را میداد.
ساعت ۶:۴۵ به اردبیل رسیدیم. کنار میدان ایثار از اتوبوس پیاده و در یک قهوه خانه دنج در همان محدوده مشغول خوردن صبحانه شدیم. چالش اول صبحمان پریدن از یک جوی بلند و بد شکل با کوله های سنگین بود که به خیر گذشت.
ساعت ۷:۴۵ سوار بر مینی بوس راهی آبگرم شابیل شدیم. دلتون نخواد لیدر یک سبد هلوی تازه و خوشمزه خریدند که در پناهگاه نوش جان کردیم.
همنوردهایی که شب خوب استراحت نکرده بودند، فرصت را مغتنم شمرده و مشغول استراحت شدند.
مناظر هرچه به مقصد نزدیکتر می شدیم، زیباتر میشد. در اواخر مسیر، حدود ساعت ۱۰ به پیشنهاد سرپرست، در شروان دره که منظره عجیبی داشت، از ماشین پیاده شده و مشغول انداختن عکس های یادگاری شدیم.
سبلان
تصویر ساوالان زیبا از شروان دره
ساعت ۱۰:۲۵ به محل سوار شدن لندرور رسیده، با خوردن آب و نوشیدنی گلویی تازه کردیم و پس از بار زدن کوله ها و وسایل راه افتادیم.
ساعت ۱۱:۳۵ در پناهگاه آقا فاضل مستقر شدیم.اولین چیزی که جلب توجه می کرد، تابلوی خطر خرس گرفتگی بود! توصیه رانندگان لندرور به یکی از دوستان هنگام چال کردن آب هویج و غذا داخل برف : "شب حتما برش دار، خرس بو میکشه، پیدا میکنه و میخوره" دیدن خرس می تونست هیجان سفر رو دوچندان کنه، اما خدارو شکر محقق نشد و سالمیم.
به هنگام قدم زدن در همان حوالی، چندین پرنده در ابعاد گنجشک با صداهای زیبا، تپل و گرد به واسطه سرما، در حال پرواز و جست و خیز بدون واهمه، برای پیدا کردن دانه به نزدیک مسافران می آمدند.
از هر سمت که می رفتیم صدای پای آب می آمد.رودخانه های کوچکی از ذوب شدن برف ها جان گرفته بود و با صدای گوش نواز به سمت پایین کوه در حرکت بود.
خوردن نهار همانا و چرت نیمروزی تا ساعت ۱۷ همانا! بالاخره با کمی سر و صدا موفق به بیدار کردن دوستان شدیم و در یکی از اتاق ها مشغول درست کردن چای و گپ و گفت صمیمی و آموزنده شدیم و حسابی کیف کردیم. نزدیک غروب شام مختصری خوردیم و وسایل صعود را در کوله حمله گذاشتیم. چیزی نگذشت که با تاریکی هوا خواب دوباره برما مستولی شد و ما را به عالم دیگری برد.

روز دوم: روز صعود
صبح ساعت ۴ بیدار شدیم، اما خیلی زودتر بچه های اتاق بغل مشغول آماد شدن بودند. بعد از جمع کردن وسایل خواب و مرتب کردن اتاق، لقمه ای ساده و کوچک خورده و ساعت ۵ راه افتادیم.
آسمان شبیه حجله ای چراغانی از انبوه ستاره ها و نور ناشی از قرص کامل ماه، ما را از چراغ پیشانی بی نیاز کرده بود، هر چند برای اطمینان روی سرمان قرار داشت.
طلوع آفتاب از پشت کوه ها شروع خوبی برای ماجراجویی گروه بود.
در همان اول مسیر یکی از اعضاء دچار حالت تهوع شد و با توجه به تجربه بالا و شناخت کاملی که از خودش و کوه داشت، ترجیح داد به پناهگاه بازگردد.
کمی جلوتر یکی دیگر از دوستان به سختی نفس می کشید و به دنبال استراحت زود به زود بود، با وجود هوای سرد، به توصیه سرپرست همه با لیدر به مسیر خود ادامه دادیم و آنها از پس ما به فاصله کمی راهی شدند. (این فاصله به مرور زیادتر شد تا جایی که کلا هیچ ارتباطی جز با بی سیم وجود نداشت.)
با روشن شدن هوا، شگفتی های بکر طبیعت سبلان تماشایی تر شد. ساعت ۶:۳۰ از سمت چپ سنگ پروانه را که بیانگر ارتفاع ۴۰۰۰ بود مشاهده کردیم، دست به سنگ بالا رفته و کمی جلوتر اولین زمان استراحت گروه اعلام شد.
نکته جالب این کوه وجود کفشدوزک های بیشماری بود که از جا پای باقیمانده کوهنوردها تا روی سنگ و صخره و برف و سبزه و گل دیده می شدند. جاری بودن آب از زیر لایه نازک یخ ها حس سرزندگی می داد و حرکت سریع ابرها در آسمان که عجیب پررنگ بود، بر این احساس می افزود; انگار که طاق آسمان را شکافته باشی و سیاهی کهکشان رو پیش زمینه کرده باشی برای سفیدی ابرهایی که از جلو چشمانت فرار می کردند.
در ارتفاع ۴۳۰۰ دیگر مجبور بودیم وارد برف ها شویم و تا دریاچه مسیر به همین شکل بود.هر چقدر پیش میرفتیم، حجم و ارتفاع برف زیادتر میشد، پاها بیشتر در برف فرو می رفت و باعث کاهش سرعت گروه شد.

هر چقدر پیش میرفتیم، حجم و ارتفاع برف زیادتر میشد، پاها بیشتر در برف فرو می رفت و باعث کاهش سرعت گروه میشد!
سبلان 2
به هنگام نگاه به پشت سر چندین دریاچه به رنگ سبز، در قسمت های مختلف کوه مانند نگینی در معرض دیدمان بود. با هر مشقتی بود، بعد از حدود سه استراحت، به جایی رسیدیم که برای ما صعود اولی ها، قله بود و بس!
اما تازه با رسیدن به سنگ محراب فهمیدیم که همچنان یک مسیر تراورس وجود دارد، ولی از حق نگذریم کل مسیر پیمایش یک طرف و از سنگ محراب تا دریاچه یک طرف، با آسمان لاجوردی و زمین برفی سفید با تکه های سنگ و ابرهای سفید که به تندی با وزش باد جابه جا میشدند و شکل می گرفتند به قدری عجیب و شفاف بود که انگار در دنیای دیگری هستیم و نمیشد از آن مناظر چشم برداشت و همین فضای بی نظیر باعث شارژ انرژی برای ادامه پیمایش شد.
سرانجام در ساعت ۱۰:۵۵ بود که دریاچه یخ زده و محصور در دل سنگ ها نمایان شد و زیبایی خود را به رخ کشید و همین بیانگر صعود ما به قله بود.

دریاچه یخ زده نمایان شد و همین بیانگر صعود ما به قله بود!
سبلان 3
روی قله تابلوی ارتفاع ۴۸۱۱ چشم ها را می دزدید و صعود کننده ها بدون عکس با آن، که مثل مهری بر روزمه توانایی هایشان بود، محال بود قصد برگشت کنند.
پس از حدود نیم ساعت استراحت و خوردن نوشیدنی و تنقلات و مهمتر از همه گرفتن عکس، ساعت ۱۱:۲۵ آماده برگشت شدیم.
در نزدیکی سنگ محراب سرپرست کوه را دیدیم که مجبور شده بودند به تنهایی مسیر را طی کنند و به دلیل مه آلود بودن هوا که پیدا کردن مسیر را سخت می کرد، باز هم از ما خواستند که بدون ایشان به مسیر خود ادامه دهیم. در کنار همان قله گول زنک، نهار را خوردیم و راه افتادیم.
آفتاب گه گاهی از از بین ابرها سرک می کشید که درخشش و زیبایی برف را دوچندان میکرد. سرسره بازی روی برف، هیجان و لذت، یخ زدگی دست و پا، چیزهایی بود که در مسیر برگشت نصیبمان شد.
در همین حال و هوا بودیم که دو کوهنورد که از گروه دیگری جا مانده بودند- یکی از آنها ارتفاع زده شده بود و به شدت حال بدی داشت و اصلا توان قدم برداشتن نداشت با صورت رنگ پریده- از ما خواستند که همراه ما باشند تا مسیر را گم نکنند.
همین موضوع بین اعضاء گروه فاصله ایجاد کرد; لیدر برای مسیریابی جلوتر می رفتند و افراد انتهای گروه درکنار فرد آسیب دیده بودند و دو نفر هم سر و ته گروه را به هم وصل می کردند تا از راه منحرف نشویم.
به قدری حرکتمان کند شده بود که به سرپرست گروه رسیدیم که البته اتفاق خوشحال کننده ای بود، از سنگ پروانه که رد شدیم( به هنگام برگشت از سمت راست سنگ حرکت کنید) مسیر پاکوب و کاملا مشخص بود،به همین دلیل از آن دو عزیز (خودشان هم دیگر نیازی به همراهی حس نمی کردند) جدا شده و به سمت پناهگاه با تمام توان راهی شدیم.
تنها چیزی که می توانست جدایی از آن طبیعت محشر را برایمان آسان کند، خوردن نیمرو، کباب چنجه و کوبیده و رفتن به آبگرم شابیل بود.
پس از خوردن نیمرو و جمع شدن کامل گروه، کوله ها را در لندرور جا دادیم و به سمت مسیر برگشت حرکت کردیم. هرچند سفر ما ادامه داشت، اما کوهنوردی ما به پایان رسیده بود. به گفته امیر محمد عزیز سبلان ماجراجویانه تر، شگفت انگیز تر و باشکوه تر از انتظاراتم بود.
و در آخر اگر کسی نرفته و توانش رو داره، این کوه رو از دست نده و حتما امتحان کنه، مسیر پیمایش، هر لحظه یه سورپرایز جدید براتون داره.
اعضای گروه: امیرمحمد،پریسا،سحر،شیما،محمد خ،محمد ن،نحله.
سرپرست: علی گل پرور
لیدر: محسن حاجی زاده
گزارش نویس: امیرمحمد و پریسا