” سفرنامه کویرمصر – روستای فرحزاد “



اولین باری بود که تصمیم گرفتم . شب یلدا را دور از خانه سپری کنم . وقتی فهمیدم کویر مصر ، پیشنهاد دوستان هست . مطمئن شدم. اولین تجربه کویر اونهم توی بلندترین شب سال تصمیم درستی هست.
" شنبه 29 آذرماه : شروع سفر"
زمان حرکت ، شنبه 29 آذر از خیابان شریعتی – فرهنگسرای اندیشه . به همراه 30 همسفر با اتوبوس بود . بالاخره انتظار به پایان رسید و ساعت 21:15 سفرمون شروع شد . تهران با نم نم بارونش بدرقمون کرد. برای رفتن از تهران به روستای فرحزاد دو مسیر وجود داره :
1) تهران - سمنان – دامغان - معلمان – جندق - روستای مصر – روستای فرحزاد
۲) تهران - قم - کاشان - اردستان - نائين - انارک – چوپانان – جندق- روستای مصر – روستای فرحزاد
لیدر مسیر دوم رو انتخاب کرد . تقریبا هر دو مسیر حدود 700 کیلومتر هست .
" یکشنبه 30 آذرماه : شنبازی،سافاری،تراکتورسواری،موتورسواری،مراسم شب یلدا "
حدودا ساعت 7 صبح به روستای فرحزاد رسیدیم . روستای فرحزاد، روستایی در فاصله سه کیلومتری شمال روستای مصر از توابع استان اصفهان است. و درواقع آخرین نقطه شمال شرقی استان اصفهان قبل از ورود به کویر مرکزی ایران است. یک روستای خیلی کوچک و صمیمی . نکته جالبی که در ورود به این روستا متوجه شدم این بود که کلا سه خانوار در آن زندگی می کنند که خانواده آقای طباطبائی هستند . اقامت ما در بارانداز آقای طباطبائی بود. شاید تعجب کنید چرا بجای نام مهمانسرا – از کلمه بارانداز استفاده کرده اند .
در قدیم به محل هائی که کاروان ها . برای استراحت یا شب ماندن، بار می انداختند(بار را از روی شتر به زمین می گذاشتند) بارانداز می گفتند این محل ممکن بود اتاق، کاروانسرا، یا وسط بیابان بدون هیچ سرپناهی باشد. و با توجه به اینکه روستای فرحزاد آخرین مکان مسکونی قبل از ورود به کویر مرکزی ایران است. این بار انداز بسیار مورد توجه کاروانها بوده است. آقای سید هاشم طباطبایی، پدر خانواده هستند که به همراه فرزندانشان در شهر جندق زندگی می کنند. و این خانه ( بار انداز ) اجدادي را به اقامتگاهي براي طبيعتگردان و كويرنوردان تبديل كرده اند. در سالهای اخیر اقامتگاه شماره 2 طباطبایی نیز افتتاح گردیده است که محل اقامت ما، در بارانداز شماره 2 بود. بارانداز شماره یک قدمت بیشتری دارد اما از نظر امکانات و ظاهر تفاوتی با بارنداز دوم ندارد. تنهادر بارنداز دوم یک فروشگاه و یک کافی شاپ وجود دارد. برای رسیدن به فضای اصلی بارانداز دوم باید از یک راهرو عبور می کردیم . کافی شاپ و فروشگاه محصولات دستی و غذائی داخل این راهرو جای گرفته بود. حفظ محیط زیست و طبیعت، از قوانین ورود به بارانداز و روستای فرحزاد بود . فضای حیاط و اتاقهای بارانداز کاملا بیانگر این موضوع می باشد . بارانداز شماره یک ، دارای 5 اتاق و یک شاه نشین و بارانداز شماره 2 دارای 6 اتاق و یک شاه نشین بود سقفهای هلالی یادآور معماری سنتی ایرانی است . بعد از آشنائی با آقای طباطبائی . با صبحانه کاملا محلی که شامل : پنیر – مربا – نیمرو – خرما – چای آویشن و نان محلی بود ،خستگی راه از تنمون در آمد . بعد از صرف صبحانه و تقسیم بندی اتاق ها . برای شن بازی، بالا رفتن از رمل ها و سافاری بار انداز رو ترک کردیم . از بار انداز تا رمل ها مسافت زیادی نبود . برای همین پیاده رفتیم . در طی مسیر آغل حیوانات اهلی، قطعاتی زمین کشاورزی و یک استخر پرورش ماهی، توجه دوستداران هنر عکاسی رو به خودش جلب می کرد.



از یه تپه کوچک که بالا رفتیم . با دیدن عظمت کویر و رمل های زیبا و بلندش . تازه فهمیدم کویر چه حسی دارد . واقعا حیفه تا کویر برید و با کتانی سبک که پیشنهاد لیدر بود راه بروید. کفشهامون رو در آوردیم و از رملها بالا رفتیم . از بلند ترین رملی که در همون نزدیکی ها بود، بالا رفتیم . اولش فکر کردم هدف دیدن مناظر زیبای کویر از بالای رمل هست. ولی بعدا فهمیدم فقط این نبوده و همه خستگی بالا رفتن از رمل با لذت سقوط از بالای رمل به پائین آن قراره جبران بشه . تا چشم کار می کرد شن، رمل و زیبائی وصف ناپذیرش بود . بعد از شن بازی قرار شد با یک پاترول دو دیفرانسیل کمی شیطنت آفرودی رو نیز در این سفر تجربه کنیم . واقعا حیفه کویر بروید و و تجربه اش نکنید. هیجان شنبازی وگرفتن عکسهای یادگاری، باعث شد که گذشت زمان روحس نکنیم وبا یادآوریهای شدید لیدرمون برای صرف ناهار خوشمزه قیمه همراه دوغ محلی به بارانداز برگشتیم. بعد از کمی استراحت، برنامه بعدی، گشت زنی در کویر با تراکتور بود. واقعا تجربه جالبی بود. با وجود سرما و بارش باران استقبال خوبی داشت و تمامی دوستان سر و قت حاضر شدند. تجربه سافاری با پاترول را باموتور سواری روی رملها تکمیلش کردیم. البته این از امکانات تور نبود. من همراه 3 نفر از دوستان، دست بکار شدیم و با مسافران مشهدی مهربانی که در نزدیکی بارانداز در چند چادر اقامت داشتند آشنا شدیم و به پیشنهادشون بابت موتور سواری ، دیگه نتوانستیم جواب منفی بدهیم. وااقعا بعد از تراکتور سواری و موتور سواری زیر بارون، توی اون سرما . چای آتیشی کنار دوستان خیلی مچسبه . مخصوصا که چای آویشن باشد. هوا رو به تاریکی ووقت برگشتن به باراندازبود. باید برای مراسم شب یلدا آماده میشدیم. بعد از صرف ماهی خوشمزه که برای شام تدارک دیده بودند . در شاه نشین بارانداز 2 سفره ای پهن کردند و تمامی مخلفات شب یلدا مهیا شد . از کرسی و اجیل و انار ومیوه های متنوع و هندوانه گرفته تا حافظ خوانی. لیدر محترم هم توضحیحاتی از پیدایش شب یلدا و مراسم سنتی ایرانیان در این شب ارائه کردند. یکی از دوستان. شعر بلندی را که درباره زاغ و عقاب بود از حفظ اجرا کردند و چقدر زیبا حق مطلب را ادا کردند . ساعت از 12 گذشته بود و زمان خواب و استراحت .



" دوشنبه 1 دی ماه : روستای گرمه ، رونمائی از آبگوشت روخولی ، رصد ستارگان "
روز بعد . بعد از صرف صبحانه محلی خوشمزه ( عدسی-پنیر-مربا-چای-خرما-نان محلی) برای رفتن به سمت روستای گرمه آماده شدیم. البته متاسفانه به علت خراب شدن اتوبوس سه ساعتی معطل شدیم و دیرتر راه افتاریم. L روستای گرمه در فاصله 88 کیلومتری از روستای فرحزاد واقع شده است. این روستا دارای نخلستانهای بسیار زیبا است . از نقاط دیدنی این روستا می توان به تالابی که در اثر چشمه این روستا پدید آمده و توسط نخلهای بلند محصور شده اشاره کرد . از دیگر دیدنیهای روستا قلعه ساسانی است که در مرکز روستا خودنمایی می کند . روستاهای جندق – گرمه – مصر و بیاضه به گونه ای قرار گرفته اند که گویا چهار زاویه یک لوزی را تشکیل داده اند. در دوران ساسانیان ، در هر یک از این چهار روستا قلعه هائی ساخته شد که هر کدام در 6 طبقه و حدودا 260 اتاق بود وقتی فردی به خواستگاری دختری می رفت . یکی از این اتاق ها را بنام آن دختر میخرید . تا در زمان جنگ همسر و فرزندانش بتوانند در اتاقشان در قلعه بروند و از آسیب دشمن در امان بمانند . در این قلعه ها برای ذخیره گندم و غذاهایشان از خمره های بزرگ سیلو مانندی استفاده می شده است. با توجه به اینکه این چهار روستا به گونه ای قرار گرفته اند که در زاویه یک لوزی هستند . در زمان وقوع جنگ یا خطر می توانستند با برپا کردن آتش یکدیگر را مطلع سازند . با توجه به اینکه هر اتاق مالک شخصی داشته و بعضا برخی اتاقها دارای بیش از یک صاحب نیز بوده ( بصورت شریکی خریداری شده بود ) لذا تعداد صاحبان آن بسیار زیاد بوده و میراث فرهنگی نمی تواند انرا مدیریت کرده و آن را حفاظت و یا بازسازی نماید. متاسفانه قلعه ای که در روستای گرمه وجود دارد بسیار تخریب شده است و امکان بازدید نبود ولی مشابه آن در روستای بیاضه وضعیت بهتری دارد . که البته ما فرصت رفتن به آن شهر را نداشتیم. از بالای یه تپه کوچک بالا رفتیم . تپه ای که بخاطر داشتن خاک رس کاملا قرمز بود . تا به یک کوه رسیدیم . مقصدمون چشمه داخل این که بود . نکته جالب و دیدنی در این چشمه ، وجود دکتر ماهی ("گارا روفا" ) در آن بود. واولین تجربه من از دکتر ماهی، واقعا ایستادن در آب خنک و نوازش پاها با ماهی های کوچک ، آرامش خاصی به همراه دارد. وقتی کسی اسمی از روستای گرمه می شنود به یاد آقای مازیار می افتد . ایشون فارق التحصیل رشته معماری از دانشگاه پاریس هستند که به همراه همسر فرانسوی و پدر و مادر، زندگی شهری را رها کرده و خانه اجدادی را به اقامتگاهی زیبا ( اقامتگاه آتشونی)برای کویر دوستان تبدیل کرده است . آخرین برنامه در روستای گرمه . بازدید از این اقامتگاه بود .
وقتی به روستای فرحزاد برگشتیم هوا کاملا تاریک شده بود. موقع برگشت . با مژده ای که لیدر بهمون داد . لبخند رضایت بر لبان همه ما نشست . اینکه امشب آسمان کاملا صاف هست و امکان رصد از آسمان پرستاره کویر بالاخره مهیا شد . وقتی از اوتوبوس پیاده می شدم . نگاهم به آسمان بود . دیدن آسمان پرستاره کویر خیلی خوشحالم کرد . ولی قبل از رصد ستارگان . مراسم رونمائی از آبگوشت لاخلی رو داشتیم. برای تهیه این آبگوشت . در وسط محوطه حیاط باراندازشماره یک، یک گودالی قرار داشت که ارتقاع آن تقریبا کمی بیشتر از ارتفاع دیگ طبخ آبگوشت بود. ابتدا دیگ حاوی محتویات آبگوشت را داخل این گودال می گذاشتند و دورتادور و روی دیگ را با هیزم می پوشاندند و هیزمها را آتش میزندند . با حرارت هیزمها بعد از چند ساعت آبگوشت آماده می شود. البته در گذشته بجای استفاده از هیزم از فضولات حیوانات استفاده میشده ولی بعلت اینکه ممکن بود خوشایند مهمانان نباشد . آقای طباطبائی هیزم را جایگزین فضولات شتر کردند . فضولات شتر نسبت به هیزم . سوخت بهتری برای اینکار محسوب می شود . البته این تنها دلیل استفاده از آن در گذشته نبوده . دلیل دیگر جمع آوری فضولات و استفاده از ان جهت پاکیزه شدن محیط کویر بوده است.



حالا چرا اسم این آبگوشت لاخلی هست ؟ برای اینکه وقتی هیزمها و یا فضولات کاملا می سوزند، به خاکستر تبدیل می شوند . و زمانیکه پخت تمام می شود و میخواهند دیگ را بیرون بیاورند . خاک و خل ها را کنار می زنند تا به آن برسند . برای همین می شود آبگوشتی که لابلای خاک و خل پخته است . یا همان لاخلی وقتی از آقای طباطبائی پرسیدم آیا خوراک دیگری نیز به این شیوه آماده میشود. ایشون پاسخ دادند که : در گذشته بعلت اینکه خوراک های اهالی روستاها و ساکنین کویر از گزند حیوانات در امان باشد . تقریبا همه چیز را بدین صورت تهیه می کردند تا حیوانات بعلت وجود حرارت و آتش روی دیگ . به آن نزدیک نشوند. بالاخره وقت شام فرا رسید. وااااقعا جزء لذیذترین آبگوشت هائی بود که تابحال خورده بودم. مخصوصا وقتی کنار مخلفات محلی ( نان و سیرترشی و پیاز و دوغ ) سرو شود. بعد از صرف شام . برای رصد ستارگان به دو گروه تقسیم شدیم. من که واقعا هیجان زیادی داشتم . مخصوصا وقتی که فهمیدم آقای هاشم طباطبائی ، از اساتید این حوزه ، قرار است توضیحات مربوطه را بدهند. زودتر رفتم تا به گروه اول برسم. متاسفانه برای اینکه عکاسی در شب مستلزم داشتن دانش عکاسی و دوربینهای مجهز است . نتوانستم تصاویری برای این بخش تهیه کنم . با وجود سرمای بسیار زیاد که حتی پوشیدن دو شلوار و سه پلیور پاسخگوی آن نبود . ولی شوق زیادی برای شنیدن صحبتهای دلنشین آقای هاشم داشتیم و سرما را تحمل کردیم .
راستی میدونید اصطلاح " ستاره سهیل شدی " از کجا امده است ؟
ستاره سهیل از همه ستاره های دیگه دیرتر طلوع میکند و زودتر هم غروب میکند . کلا دیر که میاد هیچی زود هم میره وقتی از محل رصد ستارگان بر میگشتیم به تنها چیزی که فکر می کردم . رسیدن به چای آویشن اتیشی بود. چای آویشن آتیشی که همیشه روی آتیش آماده بود – که بنظر من یکی از بهترین امکانات این بارانداز بود .



" سه شنبه 2 دی ماه : تجربه دیدن طلوع آفتاب در کویر ، دریاچه نمک ، کویر شش ضلعی ، پایان سفر "
طبق قرار قبلی با سه تا از بچه ها . ساعت 5 صبح بیدار شدیم تا فرصت دیدن طلوع خورشید از بالای رملها را از دست ندهیم. شنهای یخ زده حاکی از سرمای شدید هوا بود . اینهمه راه از تهران آمده بودیم و امروز هم روز اخر بود . بخاطرهمین سرمای سوزناک ساعت 5 صبح هم نتونست مانع ما بشود. بلند ترین رملی که به چشم می آمد را بالا رفتیم . روی شنهای یخ زده نشستیم و به شرق خیره شدیم . سکوت ، طلوع زیبای کویر ، فقط تمرینات یوگا رو کم داشتیم . ولی خیلی خوش شانس بودیم که یکی از بچه ها ، دوره های یوگا را رفته بود. متاسفانه چون کمی هوا ابری بود . کاملا طلوع قابل دیدن نبود. ولی باز هم زیبا بود . بالاخره هوا روشن شد و علیرغم میل مان باید با کویر زیبای مصر خداحافظی میکردیم و به بارانداز برمی گشتیم . تا بعد از صرف صبحانه وسایلمون را جمع کنیم و از روستای فرحزاد و خانواده مهربان آقای طباطبائی خداحافظی کنیم. به سمت دریاچه نمک براه افتادیم . دریاچه نمک سلکنون در استان اصفهان، در جنوب کویر بزرگ مرکزی ایران و در شمال شرقی روستای مصر واقع شده است. منبع تامین آب نمک این دریاچه ، پسابهای کشاورزی روستای امیرآباد در جنوب روستای مصر است که در نزدیکی روستای مصر وارد زمین می شود و به صورت چشمه آب در نیزار مصر از زمین خارج شده و مجددا وارد زمین می شود و در نزدیکی دریاچه از زمین خارج شده و پس از عبور از خاکهای شور وارد این دریاچه می شود. علت نامگذاری منطقه به سلکنون سیل عظیمی بوده است که در سال 1355 در منطقه مصر جاری شده و در این نقطه دریاچه بزرگی ایجاد کرده بود. در اصل این منطقه سیل کنون بوده است که در گذر زمان و برای سهولت در تلفظ به سلکنون تغییر یافته است. نمک این دریاچه دارای سدیم و پتاسیم است. متاسفانه تقریبا آب دریاچه بعلت برداشتهای بی رویه و غیرقانونی نمک از ان تقریبا خشک شده بود و درواقع از دریاچه تنها جوی آبی باقیمانده است بعد از دریاچه نمک . آخرین مکان دیدنی کویر شش ضلعی بود. واقعا عجیب و زیبا . تا جائیکه چشم کار می کرد . قطعات شش ضلعی در کویر پهناور. هر یک از شش ضلعی ها ظاهرش متفاوت با بقیه بود . وقتی روی کویر راه می روید . صدای شکستن بلورهای نمک به گوشتان میرسد و لذا این پیاده روی را بیشتر می نماید و چقدر سخته خداحافظی با کویر ، سکوت ، آرامش و شبهای پرستاره
دکتر آلفونس گابریل جغرافیدان و جهانگرد اتریشی می‌گوید: «کویر کسی را که یک‌بار اسیر افسونش شده باشد هرگز رها نخواهد کرد.»
نگارش: م .آقازاده