سفرنامه حاشیه غربی کویر لوت

حاشیه غربی کویر لوت، آذر 1391



تعطیلات در پیش بود و شور سفر در سر. چهارشنبه شب قرار حرکت با دوستان را داشتیم. چند روزی بود که در حال مهیا کردن شوول (پاترولم) برای سفری طولانی بودم.طبق معمول زین و یراق شوول در دقایق نود آماده شد. ساعت 11:30 نیمه شب همسفران در پارکینگ منزل ما حضور داشتند. ساعتی صرف چیدن مطمئن بار بند شد.
بعد از نیمه شب در هوای بارانی تهران ، حرکت آغاز شد. شبانه با سرعت مطمئنه می راندیم. قصد آن بود که تا کرمان بی توقف برانیم. صندلی عقب در وضعیت تخت بود و همیشه دو تا از همسفران فرصت استراحت کامل را داشتند تا در زمان لازم با نیروی کافی آماده رانندگی باشند.
پیش از سپیده صبح از دو راهی یزد – اصفهان گذشتیم. نزدیک بادرود بودیم که اتفاق ناگوار رخ داد. یکی از تایرهای عقب را از دست داده بودیم! خودرو را بی آنکه مشکلی در تعادلش اتفاق بیافتاد در کنار اتوبان که از جنس گل رس بود، متوقف کردم. پیاده شدیم تا وضعیت را بررسی کنیم
بعد از بررسی و با توجه به عمق فاجع و سرمای هوا با آرامش در ماشین مشغول نوشیدن چای شدیم!!! حسن آقا در حال تعجب بود! داستان مفصل تعویض چرخ در شرایط سخت، سرد، گل تا مرز تسلیم شدنمان پیش رفت اما تسلیم نشدیم. بعد چند ساعت تعویض انجام شد. پنج شنبه صبح بود و وسط ناکجا آباد. مانده بودیم چه کنیم ادامه مسیر بی زاپاس منطقی نبود. شانس تهیه تایر مناسب احوالات ماشین ما در این آبادی های کوچک کم بود. یزد دور بود و اگر زاپاس را از دست میدادیم و در یزد هم تایر آفرودی مورد نظر نبود، قضیه خر و باقالی و... .تصمیم گرفتیم به تهران بازگردیم.



دوستان ناامید بودند ناراحت از کنسل شدن سفر اما در دل بنده همچنان امید بود! ظهر به تهران رسیدیم. از انبار گندم یک رینگ پهن و از چراغ برق یک جفت تایر کردیم. غروب بود که یکبار دیگر سفر از تهران آغاز شد! تخت شوول در این شرایط سخت و طولانی رانندگی کارایی خود را نشان داد و یاور حرکت بی توقف ما شد!
صبح نزدیک رفسنجان وارد باغ پسته ای غرق در خواب زمستانی شدیم و صبحانه را میل کردیم. با تشکر از حسن آقای گل به جهت برنامه ریزی غذایی.
ادامه مسیر دادیم و بی آنکه کرمان را ببینیم ( از جاده ای دیگر) به ماهان رفتیم. از باغ شازده دیدن کردیم. باغ پاییزی بسیار زیبا بود.
ناهار را در رستورانی در ماهان خوردیم. عازم گلباف، شهری کوچک در میان رشته کوههای حاشیه غرب لوت شدیم.غروب به گلباف رسیدیم. درختان شهر در آن فصل سال و در آن منطقه نزدیک کویر بسیار چهره صمیمی از شهر به ما نشان می داد.
باک شوول را پر کردیم و با تغییر آرایش صندلی ها و خالی کردن باربند آماده ورود به خاکی ها شدیم. هوا تاریک شده بود که به سمت کشیت در راه بودیم. برا رسیدن به کشیت باید چند کیلومتراز جاده ای را که آمده بودیم، بازمی گشتیم. در تاریکی خوف انگیز، راهی نقطه صفر کویر، آخرین آبادی مسیر، کشیت استاده بر کرانه لوت پیش می رفتیم. در تاریکی gps خیلی چیز خوبی است! مخصوصا که نکات جا افتاده از نقشه گیتاشناسی آرام آرام قابل ملاحظه تر می شود. در تاریکی به خرابه های با عظمت روستای قدیم کشیت رسیدیم. آن فصل سال و آنموقع شب، واقعا عظمت خوف انگیزی بود (البته در روز اصلا اینطور نبود). کیفور وهم جاری فضا بودیم.
بعد عکاسی که البته توانایی ثبت مناظر و سکوت سنگین را نداشت جاده را ادامه دادیم و متعجب که روستا چقدر نزدیک بود و ما در چه جوی بودیم، به ده رسیدیم! ایام محرم بود و شب ده زنده بود. زیبایی نخل ها و جوی پرآب آنهم در روستایی کویری همه و همه حس خوبی در ما زنده می کرد. با اهالی گپ و گفتی داشتیم. علی رغم تعارف بسیار اهالی خوب کشیت، قصدمان چادر زدن در بیابان بود. با اعتماد بر شوول سر به سوی عمق لوت گذاشتیم و چند کیلومتری پیش روی کردیم. در پناه خاکریزی چادر برپا کردیم. ضمن تشکر از آقا مهدی گل بخاطر آشپزیهایش در طول سفر، شام صرف شد. صبح که بیدار شدم دیدم حسن آقا سحرخیز تر از من در حال عکاسی از طلوع خورشید است.



صبحانه و بعد بازگشت به ده.
خلاف جوی آب جاری حرکت کردیم ، جوی روخانه شد.
خلاف روخانه حرکت کرده به دره ای که رود از آن بیرون میامد رسیدیم. در بالای دره پارک کردیم و پیاده وارد دره شدیم.
در کرانه لوت، این دره فرسایشی، واقعا باور کردنی نبود. چنان زیبا بود که نمی شد از آن دل کند و کار به همین جا ختم نشد. وقتی که به حوضچه آب زیر آبشار رسیدیم، انگار که در لوت نبودیم و در رویا بودیم. حق است که آن حوضچه را در کنار خشکترین بیابانهای دنیا،دریا بنامند.
دو حوضچه یک بر فراز دیگری تشکیل شده بود. سرریز حوضچه بالا بصورت آبشاری باریک به حوضچه زیرین می ریخت و احتمالا منبع آب سفره ای آب زیر زمینی و صد البته پر آب بود.لذت آب تنی در آن حوضچه را چشیدیم.
آذر ماه و آن آب گرم، فوق العاده بود!
به ده بازگشتیم. روز تاسوعا بود و با اینکه بعد از ناهار بود ، به لطف مهمان نوازی اهالی، مهمان نذریشان شدیم. آبگوشت کرمانی را هم چشیدیم.



بعد از ظهر حرکت رو به شمال در حاشیه غربی لوت را آغاز کردیم. قصدمان رسیدن به روستای پشوئیه بود. سمت چپمان رشته کوهی کوتاه در جهت شمالی جنوبی قرار داشت و سمت راست، لوت بی پایان. در راه آبادی خالی شده از سکنه هم دیدیم که البته نخل هایش هنوز سبزی داشت. پیش از غروب به پشوئیه رسیدیم. پشوئیه کوچتر از کشیت بود اما به دلیل زلزله در چند سال پیش، خانه هایش مقاوم سازی شده بود. در پشوئیه بر خلاف کشیت موبایل آنتن نمی داد. جمعیت فعال روستا زیاد بود. علت تاسوعای حسینی بود. عده زیادی از مردم مهاجرت کرده از این روستا در این ایام از شهر به زادگاهشان بازگشته بودند تا در مراسم حسینی شرکت کنند. کشیت نیز همین وضعیت را داشت. با مردم ده هم کلام شدیم تا مسیر بپرسیم.
قصد ما حرکت داخل لوت و در پای رشته کوه مشرف به دشت بود. اهالی در توان عبور ما از منطقه بالاخص بخاطر اینکه می گفتند برخی مناطق لوت مین گذاری شده است تا اشرار از آن گذر نکنند، تردید داشتند. علت آن بود که خود نیز از این مسیرها رفت و آمدی نداشته بودند و دقیق نمی دانستند که کجا مین گذاری شده است. بیشتر به نظر میرسید چیزی در حافظه اهالی از نا امنی هایی در اوایل دهه 70 باقی مانده است. خلاصه به این جمع بندی رسیدیم که قصدمان را عملی کنیم. با شروع تاریکی پشوئیه را ترک کردیم. کمی از پشوئیه فاصله گرفتیم که چند نفر از اهالی به شتاب از پی مان آمدند، پیشاپیش پیش این جمع مردی که خود را رئیس پایگاه مقاومت ده معرفی میکرد حضور داشت و توضیح داد که صرفا به جت سلامت ما اخطار دادن به ما در خصوص اینکه منطقه مین گذاری شده است از پیمان آمده است. همچنین می گفت که روستای کهنو(ج) که در نقشه گیتاشناسی و در google map ثبت شده دیگر خالی از سکنه است و بهتر است از خیر رفتن به آنجا بگذریم..
خلاصه اینکه با دیدن خیر خواهی ایشان تصمیم گرفتیم به جاده برگردیم. مجددا وارد جاده ای خاکی اما به نسبت هموار شدیم. جاده با گذشتن از چند آبادی به اندوهجرد می رسید. به سرعت در این جاده میراندیم. به یک ایست بازرسی بین راهی شامل 10-12 تا سرباز و چند خودرو انتظامی که البته برای ما تشکیل شده بود! برخوردیم و کلی هم برایمان خاطره شد! با تردید بسیاری به ما می نگریستند و کلی بازرسیمان کردند و بعد که مطمئن شدند چند جوان پرشوریم، کلی ما را ترساندند که چرا از این مناطق خطرناک عبور می کنید و از این حرفها! ولی کلا منطقه آانقدری امن بود که خودشان بعد گذر تقریبا بدون توقف ما ازیک روستا که کمی برای اهالی سوال بر انگیز بود و همان باعث شده بود که به نیروی انتظامی خبر بدهند، 8 دقیقه بعد ما را برای بازرسی متوقف کنند! این هم از معایب داشتن ماشین دو دف توجه جلب کن!
به اندوهجرد رسیدیم البته نه دقیقا به خود شهر بلکه به جاده ای آسفالته . مستقیم به سمت شهداد مسیر را ادامه دادیم. (جاده ها با اطلس راهها تطابق کامل ندارند.) بدون اینکه وارد شهداد شویم در جاده نهبندان پیش می رفتیم تا به کمپ کویری برسیم. از شهداد تا کمپ کویری چند ده کیلومتری فاصله است. قبل کمپ در جایی که تعداد نبکاها زیاد شده بود وارد بیابان شدیم و چرخی بین نبکاهها زدیم.
نبکاها یا همان گلدان های کویر پدیده ای زیبا در بیابان است اما نبکاها لوت کاملا متفاوت بود. بسیار بسیار بزرگتر از یک نبکا معمولی. در واقع به تپه هایی با ارتفاع قابل ملاحظه تبدیل شده بودند که مامن چندین و چند درخت بودند. فکر میکنم نبکاهای لوت بزرگترین نبکاها در دنیا باشند. کنار نبکاها هنگامی که تقلا میکردیم شوول را از رمل در بیاوریم، دوستان در بخش آشپزخانه شام را هم آماده کردند.



بعد شام به سمت کمپ کویری شهداد رفتیم. کمپ شهداد با تابلویی راهنما از جاده اصلی شهداد نهبندان به سمت شرق جدا می شود. تا انتهای جدا باید رفت تا به کمپ رسید. کمپ بی هیچ دلیلی تعطیل بود. البته احتمالا به خاطر ایام محرم تعطیل بود. به ما اجازه برپایی چادر ندادند. کمپ را تر ک کردیم و مجددا وارد جاده اصلی شدیم. در امتداد لوت، در جاده نهبندان راهمان را به سمت شمال ادامه دادیم بعد چند ده کیلومتر به منطقه کلوتها رسیدیم. وارد منطقه کلوتها شدیم. چنان باد تندی می وزید که فرصت و حوصله برپا کردن چادر در ساعت 2 بامداد را نداشتیم. همگی با هم، به سختی در ماشین و در پناه یکی از کلوتها خوابیدیم. نزدیک صبح باد آرام گرفت.
صبح چرخی در کلوتها زدیم و از گشت زنی با شوول در میان کلوتها لذت بردیم.
یش از ظهر قصد بازگشت به کرمان کردیم. از منطقه کوهستانی در بین کوههای جفتان و پلوار عبور کردیم. شهر خنک سیرچ که در مسیرمان بود ما را به یاد آبادی های جاده چالوس در پاییز می انداخت. در کرمان توقفی برای غذا و سوغات داشتیم. با تاریک شدن هوا راهی تهران شدیم و صبح روز بعد (دوشنبه) در تهران بودیم.
نقشه مسیری که طی شده رو هم می تونید اینجا ببینید. قرمز مسیر آسفالته و سبز هم غیر آسفالته (جاده های خاکی یا کلا جاده نیست!)