دماوند از زبان همنوردان

ندا قدس نیا

کارشناس بازرگانی، دوستدار ورزش، طبیعت، و آشنایی با مردم دنیا


همیشه تو تمام مسیرهای تهران و اطراف تهران، چشمم که به قله دماوند میفتاد، احساس میکردم با غرور خاصی دامن پهن کرده و خودش هم میدونه چقدر با بقیه متفاوته. ی سر و گردن بالاتر، تراش خورده مثل الماس... اصلا فکرش رو هم نمیکردم به این زودی زودی ها اونجا بایستم. و اینبار به جای اینکه سرم رو بالا بگیرم تا نگاهم به قله برسه، گردن پایین بکشم تا از قله دماوند دنیا رو ببینم. البته اون موقع که رسیدم، از فرط تحمل فشار مسیر، اینقدر حالم شاعرانه نبودها ولی حسش همین بود برام.

شکوفه اسدی

طراح طلا و جواهر


رسیدن به قله دماوند هدف و آرزوم‌ نبود ... کوه و حال و هواش و بچه‌های کوهنورد رو دوست داشتم ، همسفر شدم باهاشون تا حس بودن با این همه خوبی و محبت رو داشته باشم ... هر چی نزدیک تر میشدم به قله ، خود واقعیم و‌ قدرت درونم و بیشتر میدیدم ، مادرم کنارم بود ، هر چند فکر میکردم که جایی میرم که خاطره‌ای با هیچکس ندارم ... نزدیک قله که رسیدم با اون همه سختی و کمبود اکسیژن ، محبت همنوردام و احساس میکردم ... انسان‌های واقعی اون بالا بودن ... کسایی که از شرایط سخت نمیترسیدن ، آسایششون کمک به همدیگه بود ، که همه با هم صعود کنن .... دماوند آرزوم‌ نبود ... اما برای دیدن انسان‌های واقعی اون بالا آرزوم شد .

عبدالله کاظمی

برنامه نویسی اهل کردستان


همیشه بعد از صعود و بعد از کوهنوردی بیشترین حسی که داشتم، حس بزرگتر شدن و باتجربه‌تر شدن بوده. شاید این احساس ناشی از لمس عظمت و ابهت کوه باشه. اما دماوند داستانش فرق میکنه، دماوند در هر لحظه حس‌های مختلفی رو در بیشترین حد ممکن در تو ایجاد میکنه. دماوند با زیبایی و شکوهش جذبت میکنه با ابهتش رعب و ترس و دلهره ایجاد میکنه و با عظمتش تو رو به چالش دعوت میکنه. دماوندی که خورشیدش میسوزونه، سرماش آزار میده و پیمودنش صبر رو لبریز میکنه. دماوند تمام این حس‌ها رو هر لحظه ایجاد میکنه تا بگه من دماوندم و تو هیچوقت فراموش نمیکنی چه تصمیمی گرفتی (فتح دماوند). وقتی با تحمل تمام سختی‌ها و ماجراجویی‌ها به قله میرسی این دماونده که فروتنانه بخشی از عظمتش رو به تو هدیه میده. در نهایت هرچه از قله و دماوند دورتر و دورتر میشی حس باتجربه‌تر بودن و بزرگتر شدن رو داری، انگار این چند روزی که گذشت، چند سال بوده.

فرشاد حیدری

(سنگنورد و دوستدار تپه‌ها)


وقتی برروی دماوند گام میذاری، دیو بودنشو ،ابهتشو و هرچقد بالاتر میری، آتشفشان بودنشو حس میکنی، و با قدم‌هات اینو حس میکنی که یه روزی، وحشیانه بیدار بوده و تبدیل به بام ایران شده. روز صعود ما ، اطراف دماوند مه آلود بود، هیچی بجز قله نمیدیدی، انگار که کل دنیا به اینجا ختم شده و از طرفی کاهش اکسیژن و افزایش گوگرد این فضارو عجیب تر می‌کرد... جالبه که همزمان با صعود قله، از ابرها بیرون اومدیم و انگار ازین رویا بیدار شدیم. واسه ۳۰ ثانیه آدم مبهوته، یه حس فوق العاده است. تلفیقی از افتخار، آرامش، احساس، انرژی، کوه، هوا و ...بعدش انگار همه چی برمی‌گرده حالت اولش؛ و پر انرژی آماده برگشتی...

پریسا راز


نمیدونم چطوری و از کجا شروع کنم!!! اما دوست دارم که بگم، از حس عجیبی که فکر نکنم بتونم به راحتی دوباره تجربش کنم. یه حس سبکی، خلصه، سکوت و آرامش وصف نشدنی. احساس میکردی تو آغوش آسمونی، حتی کرخت شدن از سرما هم لذت بخش بود. علاوه بر این بودن در کنار دوستانی،همراه،دلسوز، خونگرم و مهربون و فوق‌العاده حرفه‌ای، باعث شد که بهترین خاطره از کوه هم تو دماوند رقم بخوره.

هادی عزیزپور لیندی

کارشناس ارشد ژئوفیزیک و علاقمند به کوه


سفر دماوند برای من طی مسیر برای هدفی بزرگ بود که یاد بگیرم باید در آرامش باشم و هر لحظه تصمیمی درست بگیرم. نگاه کلی به کل مسیر و بخش بندی مسیر باعث شد توانایی بیشتری پیدا کنم. نگاه خیره به هدف نه تنها کمکی نمیکنه بلکه باعث خستگی مفرط میشه. در واقع پس از اون نگاه کلی و دید جامع، پرداختن به مسیر و لذت بردن ازش میتونه به کوتاهی راه کمک بزرگی کنه. جدا از این‌ها روابط انسانی برایم خیلی جالب بود و اینکه حدی از سختی باعث اخلاق مدار تر شدن میشه و عشق و محبت رو درونمون بیدار میکنه. جان پناه من حضور دوستان بود و همکاری که بینمون شکل گرفت. دماوند یا هر نقطه دیگه روی زمین ارجحیتی به نقطه دیگه نداره ولی حس‌های انسانی میتونه به اون روح و جذابیت بده. امیدوارم بتونم جاهای زیبای کره زمین رو با دوستانم ببینم و ازش لذت ببرم.

رشید یگانه

بازنشسته


ماندگارترين لذتى رو كه من تجربه كردم رسيدن به قله بوده و هر چه ارتفاعش بيشتر لذتش بيشتر. وقتى ٤ فصل برنامه‌هاى هفتگى آماده سازى دماوند رو راه انداخت اصلاً تصور نمى‌كردم روزى اون بالا ايستاده باشم. سبلان رو كه رفتيم مى‌دونستم دماوند زياد دور از دسترس نيست. آزاد كوه، قله توچال، كلون بستك، همشون لذت بخش و سخت بودن ولى خيال صعود دماوند خودش احساس بى‌نظيرى بود. براى من هميشه اول حركت سخت‌ترين قسمتش بوده و وقتى از پناهگاه به سمت قله دماوند حركت كرديم شوق رسيدن سختى رو از يادم برده بود. مسيرى طولانى و مرتفع نمى‌دونم چطورى ولى بالاخره رسيدم فكر مى‌كنم لذت اين صعود هميشه با من خواهد ماند. على گل پرور، مرتضى نامور، ميلاد، حسن و فاطمه خانم كمك‌هاى ارزنده‌اى در اين ماجراجويى من داشتن كه از همشون متشكرم.

وحید بازیاری

مهندس برق، تجهیزات پزشکی و عاشق کوه


دماوند پر از اعجاز و زیبایی‌هایی بودش که مطمئنم فقط و فقط منحصر به خودشه (حداقل توی ایران) و بیشترین زیبایی ک منو مات و مبهوت خودش کرد سایه‌ی دماوند موقع طلوع خورشید بود ک شبیه یه هرم بود ک نوک اون هرم به کیلومترها دورتر از خودش بود و هر چه خورشید بالاتر میمود اون هرم کوچکتر میشد و امیدوارم همه بتونن اون حس و لذتی که از دیدن اون همه زیبایی من بدست آوردم تجربه کنن.

محسن حاجی زاده

متخصص بازاریابی الکترونیک


سفر به دماوند خوابي بود كه تو بيداري تجربش كرديم .